به سامانه پرسش و پاسخ "خانه توانگری طوبی" خوش آمدید, مکانی برای پرسش سوال شما و دریافت پاسخ از دکتر شیری و همکاران خانه توانگری.

6,531 سوال

6,484 پاسخ

3,155 نظر

7,402 کاربر

5 نفر آنلاین
0 عضو و 5 مهمان در سایت حاضرند
بازدید امروز: 825
بازدید دیروز: 4805
بازدید کل: 6199244

حل تعارض با خانواده شوهر

0 دوستدار 0 امتیاز منفی
با سلام و خسته نباشید

من 3 سال است ازدواج کرده ام و دوران نامزدی کمی را داشته ام. من و همسرم هم سن هستیم و هر دو کارمندیم. من فوق لیسانس و ایشان دانشجوی فوق هستند.در حال حاضر با همسر رابطه خوبی داریم .البته تا حدود زیادی بحرانهای اولیه زندگی را پشت سر گذاشته ایم. اما در رابطه با خانواده ایشان دچار مشکل هستیم.

همسرم فرزند اخر خانواده(من نیز همینطور) هستند و بجز خودشان 2 خواهر و یک برادر دارند.خواهر کوچکترشان هنوز ازدواج نکرده اند.

از سال دوم ازدواجمان که مهمانی در خانه ما به مناسبت تولد همسرم برگزاار کردم و خانواده شان را دعوت کردم سر یک بازی با خواهرش (31 ساله)بحثمان شد و من نخواستم بازی (کارت) را ادامه بدهم ایشان ناراحت شده و به صدای بلند گفت بازی را ادامه بده (البته شاید بهتر بود من ادامه میدادم و در نهایت حرفی هم نمیزدم و مسایل پیش نمیامد)و با کلی توهین از خانه ما اما من دیگر چیزی نگفتم فقط گفتم شما تقلب میکنید در بازی من ادامه نمیدهم، رفتند. من بعد از آن رابطه را قطع نکرده یا دلخوری را ادامه ندادم رفت و امد را با خانواده اشان ادامه دادم به مدت 3 ماه کلا خواهرش بامن حرف نزد و مادرش نیز پشتیبان کارهایش بود (مثلا یکبار همسرم گفت شاید ماموریت بروم و پدرشوهرم گفت بیا در خانه ما بمان اما مادرش گفت نه نیا درصورتیکه قبل از آن ماجرا اینطور نبود)از آن به بعد تمام کارهایی که موجب صمیمیت میشد را با ما قطع کردند(نه مسافرت نه مهمانی حتی ظرف شستن هم اجازه ندادند) در صورتی که قبل از آن اینگونه نبود. حتی وقتی ما به خانه مان دعوتشان کردیم برای عید دیدنی که شام بیایند گفتند نه عصری میایم سر میزنیم و خلاصه از این قبیل رفتارها ادامه داشت. کاملا موضعشان عوض شد و وقتی همسر بهشان گفت انکار کردند. حتی امسال عید من برای تولد مادر که روز اول فروردین است کیک خریدیم و بردیممادرش در مورد روز 13 بدر گفت خودتان دوتایی با هم بروید بیرون بدون اینکه ما بخواهیم پیشنهادی برای این موضوع بدهیم. ما نیز امسال تصمیم گرفتیم رابطه مان را کمتر کنیم و ماهی یکبار بدیدنشان برویم نه دو بار. البته چند بار که امسال خواستیم برویم گفتند ما میخواهیم جایی برویم  یا اینکه حوصله نداریم (میخواستیم برای عرض تسلیت جهت فوت عروس بزرگترشان برویم )نیایید. اما با این حال مدام گله دارند که بهشان سر نمیزنیم(خواهر شوهر بزرگترم که سالهاست ازدواج کرده  2 یا 3 ماه یکبار بدیدنشان میرود. و عروس بزرگترشان نیز یک ماهی است که فوت کرده)اخیرا نیز که خواستیم برویم گفتند ما میخواهیم بدیدن مادربزرگ برویم. بعد همسرم هم بهشان گفت که هر وقت ما میخواهیم بیایم شما جایی میروید ناراحت شد و آنها نیز دیگر جواب تلفنهای او را ندادند. در ادامه توضیح بدهم که خواهر شوهر مجرد م فردی عصبی است و خیلی دستور میدهد یعنی ر اصلا نباید باهش بحث کنی تند زبان است. مثل اینکه با یک بچه لجباز اهل دعوا طرفی. پدر و مادرش نیز یا ازش دفاع میکنند یا تعریف اصلا نمیتوانند بچه هایشان را دور هم نگاه دارند . مثلا یکبار به شوخی به همسرم گفت دمپایی پرت میکنم بهت یه وقت دیدی بجای اینکه به تو بخرد چرخید و به زنت خورد من هیچ حرفی نزدم فقط ساکت بودم و پدر و مادرش هم هیچ نگفتند تا اینکه همسرم گفت کسی به زن من توهین کنه یعنی به من توهین کرده.

در پایان اینکه الان با ما قهر کردند (با همسرم چون من برخوردی نداشتم) ما نیمدانیم چه رفتار بکنیم؟ درمانده شده ایم به سمتشان میرویم ما را میرانند و دوری هم میکنیم گله مندند. این را بگویم که فرزند بزرگشان 40 ساله و فرزند کوچکشان 31 ساله(همسرم) است.
سوال شده شهریور 14, 1395 در پس از ازدواج بوسیله ی همشهری (360 امتیاز)
...