به سامانه پرسش و پاسخ "خانه توانگری طوبی" خوش آمدید, مکانی برای پرسش سوال شما و دریافت پاسخ از دکتر شیری و همکاران خانه توانگری.

6,531 سوال

6,484 پاسخ

3,155 نظر

7,405 کاربر

7 نفر آنلاین
0 عضو و 7 مهمان در سایت حاضرند
بازدید امروز: 2831
بازدید دیروز: 5128
بازدید کل: 6206373

رابطه دوستی چهار ساله با مشکل درسی و درآمدی و خوانواده

2 دوستدار 0 امتیاز منفی
با عرض سلام و خسته نباشید

 بنده ۲۳سالمه و حدودا از ترم دو با هم کلاسیم دوست شدیم .ایشون خیلی پسر سر به زیر و ارومی هستن ،مذهبی نیستن .از خونواده ی خوب و وضعیت مالی خوب و تک پسر هستن.اولین رابطه ی ایشون هم هست.

بنده نسبت به ایشون اخیلی فعال ترم.مذهبی نیستم ولی  اهل نمازم  .وضعیت مالیمون مثل اوناس.خونوادم هم خیلی ابرو دار و خوب هستن .و اولین رابطه ی دوستیه من هستن ایشون. و اینکه از لحاظ ظاهری خیلی خوبم (خجالت) هردومون هم در رشته  و دانشگاه عالی درس میخونیم

ما ترم دو که رابطمون شروع شد من یک دختر خیلی بچه از لحاظ فکری و ناآگاه بودم ایشون هم همینطور ولی بنده از لحاظ چگونگی برخورد و غیره اموزش و تربیتی ندیده بودم.تا قبل ورود به دانشگاه ارتباط بیرونی خاصی جز مدرسه نداشتم.

توو این رابطه ای که شروع شده بود من عذاب وجدان داشتم که رابطه ی دوستی گناهه و هی ناراحت بودم.در حین این قضیه خواهر بنده متوجه این دوستی شد و داخل خانه ب پدر و مادرم اطلاع داد و گوشیم رو ازم گرفت تا مسیج ها رو خودش به اون اقا جواب بده و دلسردش کنه (من بچه بودم و اختیار نداشتم و بلد نبودم مرز شخصیم رو نشون بدم)

مجبورم کردن رابطه رو ادامه ندم ولی نشد ما باهم ادامه دادیم(هر دوتامون شهرستانی هستیم)

ولی تابستان خواهر من باز با برداشتن گوشی من متوجه شدن و مجبورم کردن که به ایشون بگم رابطه تمام است و بابت ایت قضیه اون اقا ناراحت بودن و مادرشون متوجه شد.

ولی باز با اومدن ما ب تهران رابطه ادامه پیدا کرد و رابطمون خیلی بهتر بود تا اینکه مادر و پدر ایشون زنگ زدن به این اقا و شرو کردن به ناسزا گفتن و فحش دادن به من .ایشون هم با ناراحتی به من زنگ زدن و گفتن پدر و مادرم نمیدونم از کجا مطلع شدن .در این قضیه فحش های بدی داده شده بود در این قضیه ناراحتی زیادی ایجاد شد و هربار من یادش می افتادم اعصابم داغون میشد.و گاها من هم میگفتم اگه من فلانم ،خودشونم فلانن.

قضیه گذشت و دوباره خونواده ایشون هم متوجه شدن و دوباره فحش و ناسزا و این بار من اصلا توانایی کنترل خودمو نداشتم من هم فحش های خودشون رو بهشون میدادم(میدونم که اشتباه کردم الان متوجه اشتباهم هستم)رابطه ی ما سر این رفتارهای خونواده ایشان خیلی بد بود و هر بار ایشون خونوادش را توجیه میکرد تا اینکه خواهر بنده دوباره متوجه موضوع شدن و اینبار با شدت بیشتری ب خونواده ی من اطلاع دادن و در ان دوران خونواده ب طور وحشتناکی مرا تحت فشار قرار دادن با مسخره کردن چهره و خونواده فرد مورد علاقه ی من تا ب بهانه خودشان مرا منصرف کنند ،من داغون بودم ،فشارهای هر دو خونواده  باعث شد از درسهایمان بمانیم ایشان مشروط شدن و من معدلم پایین امد.با فشارها و اعصاب خوردی ها من تبدیل به یک روانی شده بودم و رفتارهای اشتباه و ناسزا میکفتم ولی من اون اقا رو دوس داشتم و ایشان هم عشقشان ب من زبان زد بود رابطه با حایی رسید که باهم کات کردیم و ایشان از فرط تنهایی تمام اتفاقات رو ب خونوادشون گفتن حتی ناسزاها رو .ولی بعد از مدت دو ماه با پشیمانی از رفتارهایمان رابطه دوباره شرو شد.ولی ما اینبار با علاقه ی بیشتری رابطه ی مان پنهانی تر ادامه پیدا کرد .من ایشان را حمایت کردم تا بتونن به درسشون برسن .از این قضیه یک سال گذشته است.رابطه ی ما خیلی عاقلانه تر و با محبت بیشتری در این یکسال بود.من آن رفتارهای غلط را نداشتم .ولی تا اینکه۳ماه پیش مادر ایشان با شک به رابطه ی ما و تماس و ناسزا دادن باعث پریشان شدن این اقا شدن ولی من این بار هیچ واکنش بدی نشان ندادم .(ما درامد  نداریم ،و یک ترم عقب ماندن و تلاش برای جلب رضایت خونوادشان و عدم موفقیت  این اقا باعث شده اعتماد ب نفس ندارن ،دچار افسردگی شدن ،)( این رو بگم خونوادش در جریانن که درس ایشون عقب افتاده و الان از نظر درسی پیشرفتی ندارن)(و اینکه این اقا ب من گفتن اگه من درسمو پیشرفت بدم و توش موفق باشم خونوادم نمیتونن نه بگن)و این حالات ایشون باعث شده ب خودشون ب من شک دارن .میگن چرا تو الان خیلی خوبی.چرا پشتمی .چرا منو با نقص ها میخوای،چرا در مقابل رفتار مادرم واکنش نشان ندادی،جرا فقط ناراحتی،چرا منو کنار نمیذاری...اقای دکتر من ایشون رو دوست دارم کنار نمیذارم چون ایشون منو خیلی دوس دارن .چون خیلی پسر خوب و ارامی هستن .معیارا و نقشه های زندگی اینده و اعتقادمون یکیه. و اینکه خونواده ی ایشون دید درستی و واقعی از من ندارن فک میکنن من دنبال پول انها هستم یا بازی دادن پسرشان.و از جهتی فک میکنن من همان دختری هستم ناسزا گفت (ولی من واقعا دختر مهربونی هستم خیلی مهربون.درس خون و باشخصیت .فحش ها و نارضایتی ها و تلاش انها برای جدایی ما من رو به ی ادم با استرس و عصبی و ضد خونواده ی فرد مورد علاقم کرده بود.وگرنه من ادم ضد خونواده نیستم و شدیدا ادم مهربون و با گذشتی هستم)

الان ایشون شدیدا دچار افسردگی شدن بعد از تماس مادرشون که کفته بودن من نمیذارم با این دختر ازدواج کنی.

و میگن من تو رو میخوام ولی نمیتونم معطلت کنم .نمیدونم بتونم باهات باشم یا نه .میگن حالم از ازدواج بهم میخوره .من هیچی ندارم.من هر تلاشی هم میکنم فایده نداره.و از طرفی تحت تاثیر صحبت های مادرش میگه میترسم مثل سه سال پیش شی

اقای دکتر الان واقعا نمیدونم جیکار کنم .من دوسش دارم و از طرفی نمیخوام تنهاش بذارم .از طرفی اونم دوستم داره.نمیدونم حس میکنم براتون قضیه ی رابطمون مسخره بیاد .شاید بگید راه خلش مشخصه.ولی من بیشتر دوس دارم این رابطه بهتر شه .مشکلش حل شه. ممنون میشم راهنمایی کنید.

با تشکر فراوان
سوال شده شهریور 18, 1395 بوسیله ی Zara90 (160 امتیاز)

1 پاسخ

4 دوستدار 0 امتیاز منفی

سلام دوست گرامی

نامه طولانی شما را خواندم. احساس علاقه شما به آن آقا قابل احترام است.

ارائه تعریف دقیق از عشق کار چندان ساده ای نیست و هرکس با توجه به درجات تجارب خود از روابط و دلبستگی با دیگران می تواند تعریفی شخصی از آن ارائه نماید. می توان گفت عشق لذتي مثبت است که موضوع آن زيبايی است. اما این علاقه هم المان های خود را دارد.

شما در شروع این رابطه هنوز در در دوره نوجوانی بوده اید. یکی از دلایلی که نوجوانان به هم علاقه مند شده و وابستگی ایجاد می شود، عدم آگاهی کامل از مفاهیمی مانند عشق، تعهد، ازدواج، آینده و... می باشد. علاقه داشتن یک موضوع است و زندگی مشترک یک موضوع دیگر. برای ازدواج بلوغهایی وجود دارد. در کنار اینها عوامل دیگری مانند رضایت داشتن خانواده ها و توافق با آنها هم وجود دارد. چرا که در عرف جامعه ما خانواده ها نقش زیادی در ازدواج فرزندان دارند.

صادقانه اين پرسشها را مورد توجه قرار دهيد:

  • آيا اين علاقه نتيجه يک اتفاق و تصادف ساده است كه اگر اين اتفاق در موقعيت زماني و مكاني ديگري اتفاق مي افتاد اکنون عاشق فرد ديگري بودم؟
  • آيا اين علاقه برگرفته از شناخت اين فرد بوده و يا نتيجه احساسي است که ناگهان به غليان در آمده است؟
  • آيا تناسبي ميان من و طرف مقابل وجود دارد يا اينکه تصور مي کنيد که احساس شدید به ایشان است و تفاوتها را نمي بینید؟

دوست عزیز، علاقه مثبت بین دو انسان بالغ قابل احترام و حتی وسیله ای برای تكامل معنوی آن دو است. با خودتان بیندیشید که ارتباط شما چنین چیزی بوده یا خیر؟ ضمن اینکه نوع رفتارهای شما و آن آقا در این مدت نشان دهنده عدم کسب بلوغهای لازم توسط شما و ایشان بوده است.

با توجه به جملاتی که آن آقا به شما گفته اند ( من تو رو میخوام ولی نمیتونم معطلت کنم... نمیدونم بتونم باهات باشم یا نه ... حالم از ازدواج بهم میخوره ...من هیچی ندارم... من هر تلاشی هم میکنم فایده نداره) به نظر می رسد که تردید و پشیمانی در ادامه این رابطه از سوی ایشان وجود دارد. این تردید چه بنا به خواسته خودش باشد و چه به دلیل القائات خانواده، نشاندهنده این است که ادامه چنین ارتباطی نمی تواند فایده ای برای شما داشته باشد. بهتر است سختی های ترک رابطه عاطفی را بپذیری.

شما در سنی هستید که می توانید برای یک آینده خوب برنامه ریزی کرده و ارتباط مناسب و هدفداری را داشته باشید که برای شما مثبت و سازنده باشد.

 

از اعتماد شما سپاسگزارم

علی اکبری- کارشناس ارشد روانشناسی- خانه توانگری

 

پاسخ داده شده آذر 9, 1395 بوسیله ی فاطمه علی اکبری (77,300 امتیاز)
...