به سامانه پرسش و پاسخ "خانه توانگری طوبی" خوش آمدید, مکانی برای پرسش سوال شما و دریافت پاسخ از دکتر شیری و همکاران خانه توانگری.

6,531 سوال

6,484 پاسخ

3,155 نظر

7,402 کاربر

6 نفر آنلاین
0 عضو و 6 مهمان در سایت حاضرند
بازدید امروز: 848
بازدید دیروز: 4805
بازدید کل: 6199267

هنووووووز فکر میکنم مناسب همیم

1 امتیاز مثبت 0 امتیاز منفی
~~سلام...یک داستانی دارم برای تعریف. داستانی که وجودم رو از انگیزه تهی کرده. شاید بازگویی آن برای شما کمی از سوزش اشک های چشمان از تعجب خیره مانده ام کم کند. نمی دانم.
من دختری هستم28 ساله با ظاهر غیر محجبه ولی مقید مذهبی. شاید به نظرتان مسخره بیاید ولی راه و روش زندگی من اینگونه است که همیشه بعد از یک اعتقاد درونی به قید و بند عملی رسیده ام نه از طریق سنت و اجبار. برای همین است که هنوز حجابم کامل نیست. اما متاسفانه به دلیل ظاهر آدم های بی قید مذهبی به من پیشنهاد ازدواج یا دوستی می دادند ولی من دوست داشتم با کسی که به لحاظ اعتقادی همراستای من است ازدواج کنم به همین دلیل در سایت همسریابی ثبت نام کردند تا جرقه آشنایی از روی ظاهر زده نشود.
من چند سال است که در سایت همسریابی ثبت نام کردم در این مدت آدمهای مختلفی به من پیام دادند آدم های زیادی را ورانداز کردم هیچ کس به تیپ شخصیتی من نمی خورد دیگر ناامید شده بودم تا اینکه 6 ماه پیش پسری 37 ساله با عکس پروفایل زیبا و یک چهره پر انرژی که همیشه آرزویش را داشتم با عنوان مذهبی مقید و مدیر شرکت به من پیام داد. خیلی به دلم نشست. ولی باز از آدم های مجازی چشمم آب نمی خورد. در قرار اول خیلی بیشتر به دلم نشست ایشان هم گفتند که ظاهر و شخصیت من را پسندیده اند و مایل به ادامه آشنایی هستند...رفته رفته من دلبسته اش شدم غافل از اینکه او در ذهنش چرتکه ای قرار داده بود و به هیچ عنوان سمت احساسات نمی رفت. هرچند که چشمان بسیار مهربانی داشت و من فکر میکردم این مهربانی از دوست داشتن است. هرچه که می توانستم کردم تا در او نفوذ کنم...حتی پسوردهایی که شما گفتین رو قبل از اینکه از شما بشنوم انجام داده بودم. که در نهایت فهمیدم او دنبال یک موقعیت مالی بالاتر از خودش می گردد و البته از نوع چادری...ولی همچنان رابطه مان را بهم نمی زد. نمی فهمیدم چه می خواهد.تا اینکه من همه چیز را بهم زدم و تماااااام. اما با تجربیاتی که داشتم تقریبا  مطمئن بودم می تونیم همدیگر را خوشبخت کنیم آن هم از نوع دو طرفه...اما نفهمید چون همچنان فکر میکرد گزینه های بهتر از  من هستند! من نخبه دانشگاهی بودم اما در این 6 ماه آنقدر از درون خالی شدم که به لحاظ درسی و کاری انگیزه ای برایم نمانده.حتی نزدیک به انصراف از تحصیل هستم. هنوز هم چهره اش در ذهنم تداعی می شود...درد اینجاست که نمی دانم با خود چه کنم. ببخشید که نوشته ام را ویرایش نمی کنم چون حتی بازگویی این داستان و بازسازی صحنه های آن در ذهنم درونم را مشوش می کند. من می تونستم خوشبختش کنم و او هم می توانست...اما...نمی دانم چرا نشد! کاش می شد به آرامش قبل برگردم
سوال شده شهریور 25, 1395 در پایان ارتباط بوسیله ی الیز (130 امتیاز)
...