به سامانه پرسش و پاسخ "خانه توانگری طوبی" خوش آمدید, مکانی برای پرسش سوال شما و دریافت پاسخ از دکتر شیری و همکاران خانه توانگری.

6,531 سوال

6,487 پاسخ

3,155 نظر

7,424 کاربر

8 نفر آنلاین
0 عضو و 8 مهمان در سایت حاضرند
بازدید امروز: 655
بازدید دیروز: 5400
بازدید کل: 6247487

احساس گناه بسياري دارم اعتماد به نفسم و عزت نفسم به دليل يك اشتباه ناخواسته از بين رفته

1 امتیاز مثبت 0 امتیاز منفی
با سلام و خسته نباشيد دختري هستم معلم چندي پيش يكي از دانشجويانم به من ابراز علاقه كرد چون پنج سال از من كوچكتر بود با مشورت مشاورم و خانواده ام متوجه شدم مناسب هم نيستيم سعي كردم منصرفش كنم هزار بار گفتم ما با هم خيلي اختلاف داريم اما قبول نمي كرد يه مدت كنار كشيدم حتي جواب تلفن هايش را هم نمي دادم. تا اينكه يكي دو هفته پيش نمي دونم از روي  يك اشتباه بچه گانه  با يك آيدي فيك در اينستاگرام برادرش را كه اوهم دانشجويم بود فالو كردم در ابتدا فقط يك كنجكاوي ساده بود تا اينكه خودش به من پيام داد كه شما را نميشناسم منم گفتم من يك غريبه هستم كه از مطالب پيجتان خوشم آمده و ازاينكه در ليست فالورهايش بمانم مخالفتي نداشت چند روزي گذشت تا اينكه من يك پست گذاشتم شروع كرد به دايركت زدن و صحبت كردن من هم جوابش را دادم اين ماجرا ادامه داشت ساعت سه نيمه شب صبح زود برايش فرقي نداشت فقط ميخواست با من صحبت كنه و من چون ميدانستم متاهل است مدام از جواب دادن سر باز ميزدم نمي دانم چرا ميخواستم جوابش را بدهم و چرا بلاكش نكردم شماره تلگرام داد تا اونجا با هم در ارتباط باشيم باز هم زياد جواب نمي دادم اما مدام مرا به جواب دادن تحريك ميكرد كاش بلاكش كرده بودم . كم كم صحبت هايش به جاهاي باريك كشيده شد  به بحث هاي نا مربوط من هم كم و بيش جواب مي دادم يكروز با من تماس گرفت بر خلاف هميشه كه جدي پاي تلفن صحبت ميكردم اون وز خيلي صميمي حرف زدم باور نميكردم از روي صدايم مرا بشناسد يكي دو بار با هم صحبت كرديم البته مدام او زنگ ميزد و وقتي نميخواستم جواب بدهم با حرفهايش تحريك به جواب دادن ميشدم تا اينكه يك شي گفت ساعت يازده باهات تماس ميگيرم اونشب وقتي تماس گرفت كمي كه با من حرف زد گوشي را به برادرش كه به من ابراز علاقه كرده بود داد. من هم سريع تلفن را قطع كردم اول خواستم انكار كنم اما اينكار را نكردم من با دست خودم آبروي خودم را بردم  آنها به من تهمت زدند كه قصد نابودي زندگي برادرش را داشتم( برادري كه متاهل بوده) اما خدا شاهده تمام مدت من به او ميگفتم بهتره با من حرف نزني مگه زن نداري او هم ميگفت زنم جاي خودش تو هم جاي خودت اصلاً تو دوست اجتماعي من درسته اين بازي رو من شروع كردم اما آنها ادامه اش دادند آيا به نظر شما مقصر صددر صد منم؟؟؟ من چكار بايد بكنم؟؟؟ حتي بعد از اون ماجرا ميخواستم بروم از همشون عذرخواهي كنم حتي از برادر كوچيكه كه كلي از دستم ناراحت شده عذر خواهي كردم و التماس كردم منو ببخشه خواهش مي كنم منو راهنمايي كنيد من دچار نااميدي مطلق شدم چطور آبرو و اعتماد رفته رو برگردونم  مدام با خودم فكر مي كنم اگر اون موقع كه برادر بزرگتر با من اون حرفهاي ناشايسته رو ميزد من گوشي رو به بردر كوچكتر ميدادم آيا باز هم من مقصر صد در صد بودم من بايد چكار كنم؟؟؟؟؟؟ چطور ثابت كنم كه اين ماجرا فقط يك اشتباه ناخواسته بوده چطور خودم را به بقيه ثابت كنم الان اعتماد به نفس هيچ كاري رو ندارم  افسردگي گرفتم مدام گريه مي كنم آنها تمام ماجرا را به پدرو مادرشان گفته اند و همه تقصير ها را گردن من انداخته اند چطور خودم را به آنها ثابت كنم چطور ؟؟؟؟
سوال شده شهریور 29, 1395 در لغزش و خیانت بوسیله ی Jenny (140 امتیاز)
...