به سامانه پرسش و پاسخ "خانه توانگری طوبی" خوش آمدید, مکانی برای پرسش سوال شما و دریافت پاسخ از دکتر شیری و همکاران خانه توانگری.

6,531 سوال

6,484 پاسخ

3,155 نظر

7,402 کاربر

6 نفر آنلاین
0 عضو و 6 مهمان در سایت حاضرند
بازدید امروز: 854
بازدید دیروز: 4805
بازدید کل: 6199273

بمونم یا برم؟؟

0 دوستدار 0 امتیاز منفی
نمیدونم از کجا شروع کنم..دختری هستم ۲۸ ساله.یکسال با یکی از دوستانی ک بشدت باهم خاطره داشتیم ارتباط برقرار کردیم..دوسال از من کوچیکتره ۲۶ سالست اوایل ب شدت خوب.و عاشقانه بود همه چیز از شروع شذن رابطمون تا دیدارهای هر روز..رابطه جنسی هم داشتیم و من چون واقعا دوسش داشتم نتونسم این مساله کنترلی داشته باشم..اولین باری بود ک عشق رو باور کرده بودم .ازم خاستگاری کرد اما با مخالفت برادرم مواجه شدبم و ازونجایی ک دوست بردارم هم بود مخالفت بردارم نشونه ای بر رد اون اقا بود..خیلی سختی کشیدیم من باردار شدم و ب شدتتتت عصبی شدم..گاهی انچنان عصبی میشدم ک میخواستم فقط تنها باشم..با همه مشکلات پاش وابساذم..برادرمو قانع کرذم زود قضاوا نکنه چون وافعااا بهش ایمان داشتم..بردارم هم قبولش داشت فقط حس میکرد بهش توهین شده ک مطلع نبوده از رابطه ما..البته اینم به خواست من بود ک تا ب تایمی ب برادرم اطلاع ندیم..متاسفانه چون از قبل دوست بودیم باهم از گذشته من کم و بیش خبر داشت..وقتی واردرابطه شدیم من با ی خاستگار قدیمی ارتباط داشتم ک بیشتر ب ی رابطه رفع کتی برای فرار از تنهایی تبدیل شده بودمتاسفانه تا یه هفته بعدرابطم با این اقا نتونیم خوب با اون کات کنم و گاهب بهک اسمس میداد اما جمعش مردم...بعد ازم خاست ک با یکی از همکلاسیام قطع رابطه کنم..خلاصه من گاهی ارتباطمو مخفی میکردم چون نمیتونیم با همکلاسی و در واقع همکارم قطع ارتباط کنم چون قبلا از من خوشش میومده..همین مسایل باعث شد ک اون فک کنه من دروغ گو ام اما من واقعاااا هیچ وقت بهش خیانت نکردم..حتب این مسایلم یواشکی از گوشیم میدید و ب روم نمیاورد تا ی روز پنج ماه پیش گفت نمیخوامت ..ازش فرصت خواستم گفتم اگر دروغی گفتم اشتباه کرذم ازت عذر میخوام گفت تو نمیتونی حالمو خوب کنی و منو متهم ب خراب کردن زنذگیش کرد ذر حالیکه من واقعا بهض خیانتی نکردم خودشم دید ک رابطه من حتی مان صحبتامون واقعا نرمال بود..خودشم با همکلاسی من ب مدت دوست بود از طریق من باهم بیرون میرفتیم..الانم بعد پنج ماه ک شب و روز نداشتم و همه تلاشمو برای برگردوندنش کردم میگه تو لیاقت نداشتی از اولم اشتباه کردم بهت فرصت جبران دادم تو فقط ادعا داری و منم نمبتونم باهات کنم اما رابطمون شده ی رابطه مریض..تو این پنج ماه حتی ی عزیزم بهم نگفتهه..سرد..نمیدونم چیکار کتم .عذاب وجدان دارم ایندم نابود شده ب اشتباهاتک اعتراف کردم اما قبول نکرد گفت قبلنم قول دادیزیر قولت زدی ک چیزیو مخفی نگنی اما مخفیکردی..اخه وفتی یکی مزاحمی زنگ میزنه من بخاطر داد و بیدادش نگم یکی مزاحم شده مبشه خیانت؟؟ بخدا قسمممم تو این یک سال و نیم جز ب اون ب هیچ کس فکر نکردم..انقد تخریب شدم حتی حس میکنم شما هم حرفمو باور نمیکنید..ممنونم ازینکه صحبتای منو میخونید
سوال شده مهر 7, 1395 در پایان ارتباط بوسیله ی Lost (120 امتیاز)
...