به سامانه پرسش و پاسخ "خانه توانگری طوبی" خوش آمدید, مکانی برای پرسش سوال شما و دریافت پاسخ از دکتر شیری و همکاران خانه توانگری.

6,531 سوال

6,484 پاسخ

3,155 نظر

7,402 کاربر

4 نفر آنلاین
0 عضو و 4 مهمان در سایت حاضرند
بازدید امروز: 818
بازدید دیروز: 4805
بازدید کل: 6199237

راهکار شما در خصوص طلاق عاطفی بخاطر سردمزاج بودن همسر چیست؟

7 دوستدار 0 امتیاز منفی
با سلام ،

خانمی 32 ساله ، متاهل و دارای یک فرزند دختر 4 ساله هستم. از سن 18 سالگی دچار حملات اضطرابی هستم و تحت نظر دکتر متخصص دارو مصرف می کنم. تا قبل از ازدواج با هر کس که آشنا می شدم، وقتی متوجه این قضیه می شد که من داروی ضد اضطراب مصرف می کنم،  عقب نشینی کرده و از ادامه رابطه منصرف می شد. متاسفانه در آن زمان که حدودا 12 سال پیش است، مسائل اضطراب به صورت امروز برای اکثریت قابل هضم نبود. مهم ترین مساله در زندگی، همیشه برای من عشق و احساس بوده است. انسانی بسیار عاطفی و احساسی هستم و همیشه به دنبال عشق بوده ام. در سن 24 سالگی یکی از آشنایان دور برای خواستگاری آمد. ایشان از نظر مالی، تحصیلی ، خانوادگی ، ظاهر ، اخلاق و .... هیچ مشکلی نداشتند. ایشان تنها کسی بود که گفت با مساله اضطراب من مشکل نداشت و در کل چیزی برای نه گفتن نبود. روز عقد دچار تردید بسیار بودم ، چرا که منطق می گفت بله و احساس نه. یک ازدواج کاملا منطقی. زندگی ما یک همزیستی و هم خانگی بوده است. تنها نقطه ضعف او این بود که از لحاظ عاطفی و جنسی بسیار سرد بود و برعکس در زندگی زناشویی برای من چیزی مهم تر از مسائل عاطفی نبود. سه سال از ازدواج ما گذشت، درسن بیست وهشت سالگی تصمیم به بارداری گرفتم. بارداری و زایمان سخت. در تمام این مراحل همسرم نیز مثل همیشه سرد بود، اصلا نمی دانست که عشق چیست، عاطفه چیست. پیش سکس تراپیست رفتیم و ایشان بعد از شنیدن حرف های من و همسرم، فرمودند که این آقا تیپ شخصیتی A است و خیلی اگر تغییر کند 15 درصد است. اما همسرم هیچ کدام از راهکارها را پیش نگرفت. من به طلاق هم فکر کردم، اما خانواده ام حامی من نبودند و برای آنها طلاق یک تابو بود  و از نظر مالی هم تضمین نبودم. با توجه به این مسائل و سن بالای پدر و ماردم مجبور به ساز ش شدم .کار کردم، تلاش کردم، دوره های آموزشی متعددی رفتم، درس خواندم تا جایی که خودم را به مدیریت یک شرکت موفق ایرانی رساندم و در آزمون  ارشد در رشته مورد علاقه خودم قبول شدم. از هرلحاظ که فکر کنید آدم موفقی هستم، به جز زندگی زناشویی. به عنوان یک زن عشق را تجربه نکرده ام و این خلاء عاطفی برای من رنج آور است، در این مدت مردان زیادی به من پیشنهاد رابطه داده اند، اما هیچ وقت این کار را نکرده ام ،چون خیانت برای من معنایی ندارد، اما آقای دکتر من به عنوان یک زن نیاز به محبت ، نوازش، قدردانی و........ دارم. زندگی ما دچار طلاق عاطفی است. من در سن 32 سالگی اعتراف می کنم که انتخاب من برای ازدوج اشتباه بوده است و کاش بلوغ فکری الانم را داشتم. این که بچه دار شدم، اشتباه دوم من است و می دانم که طرف مقابلم تغییر نمی کند مگر اینکه خودش بخواهد که نمی خواهد. می دانم که مادر دختری هستم که اگر طلاق بگیرم روی آینده فرزندم تاثیرات منفی فراوانی دارد. جلسات مختلف رواندرمانی رفته ایم اما می گویند شخصیت شما دو نفر متضادهم هست . من هدفمند، آرمان گرا، احساساتی، عاطفی و او سردمزاج، بی احساس، بدون هدف و قانع به همان چیزهایی که دارد( از نظر تحصیلی ، کاری و....)

شما چه راهکاری را به من پیشنهاد میکنید؟ همه می گویند سازش به خاطر فرزند، اما مگر چقدر زنده ایم که طعم عشق را نچشیم.

با تشکر
سوال شده مهر 11, 1395 در پس از ازدواج بوسیله ی lovelymoonlight (190 امتیاز)
ویرایش شده مهر 13, 1395 بوسیله ی lovelymoonlight
...