به سامانه پرسش و پاسخ "خانه توانگری طوبی" خوش آمدید, مکانی برای پرسش سوال شما و دریافت پاسخ از دکتر شیری و همکاران خانه توانگری.

6,531 سوال

6,484 پاسخ

3,155 نظر

7,405 کاربر

6 نفر آنلاین
0 عضو و 6 مهمان در سایت حاضرند
بازدید امروز: 2777
بازدید دیروز: 5128
بازدید کل: 6206319

مشکلات خانوادم همه ی زندگی منو تحت تاثیر قرار داده

3 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام.از خانه توانگری و مشاورین خوبش و دکتر شیری عزیز تشکر میکنم

 

من یه دختر ۲۲ساله هستم و دوره کارشناسی در شهرستان گذروندم،زندگی من در خوابگاه و مشکلات خانوادگی که توی همین دوره برام اتفاق افتاد باعث شد بعد از یه دوره افسردگی کاملا مستقل از خانواده بشم..از نظر عاطفی و تا حدی از نظر مالی.نداشتن حمایت پدر و مادرم اذیتم میکرد اما استقلالم باعث میشد خودم برای خودم هر کاری بکنم و خودمو بزرگ کنم.الان حدود چند ماه که من به منزل برگشتم و درسم تموم شده،و مشکلات خانودادم به شدت ،به شدت اذیتم میکنه،تازه الان متوجه میشم که به حمایتشون نیاز دارم درصورتی که هیچ حمایتی ازشون دریافت نمیکنم،مادرم عقاید شخصی خودشو داره و شدیدا معتقده که هیچ وقت نباید برای فرزند بیش از حد مایه بزاری و همیشه خودت توی الویت قرار داری،البته مادر من خانوم بسیار خوبی هستن اما از نظر حمایت مادری من چیزی از ایشون دریافت نمیکنم،پدرم سالها پیش دچار افسردگی شده بودن و الان هنوز اثار ناامیدی کامل از زندگی و احساس شکست درونشون دیده میشه و مسلما من از پدری با این مشکل نباید توقع حمایت یا عاطفه داشته باشم چون خودشون درگیر مسایل مالی و روحی خودشون هستن.از طرفی من در استانه ازدواج هستم و خانواده ی اقایی که از من خاستگاری کردن یه خانواده کاملا حامی هستن و من از وقتی با ایشون اشنا شدم این احساسا تنهایی از طرف خانوادمو خیلی بیشتر دارم حس میکنم و انقد این احساس درون من زیاد شده که من دارم خود کم بین میشم ،اعتماد ب نفسمو از دست دادم و شدیدا احساس تنهایی میکنم،همه ی زندگیمو هر روز این احساسات و دیدن پدر مادرم و مشکلاتشون  درگیر خودش کرده و همه چیم داره از کار میفته احساس میکنم عقده هایی داره درونم به وجود میاد....من مترجم هستم و تو زندگی فردیم از نظر خیلی ها موفقم و نسبت به هم سن و سال ها پیشرفت بیشتری چه از نظر شخصیتی چه از نظر استقلال مالی داشتم.اما این مشکل همه رنذگی منو احاطه کرده و خانواده من و مشکلات پدر و مادرم با هم و با خودشون منو هر روز داره از زندگی دل سرد تر میکنه.انقدی که بعضی وقتا فک میکنم برگردم به خوابگاه و با اینکه فارغ التحصیل شدم چند روزی از هفته رو اونجا باشم.همه ی زنذگی منو همه ی فکر و انژری من درگیر خانوادم شده و خودم دارم از بین میرم.اثار نا امیدی خود کم بینی خجالت تو خودمو کاملا احساس میکنم.اینم متذکر بشم که من از نظر مالی و عاطفی مستقل از خانودم شدم (به اجبار) اما از درون شخصیت وابسته ای دارم مخصوصا به خانواده همه ی فکر من و زندگی من خانوادم هستن و اختلالی توی زندگی اونها زندگی منو فلج میکنه.ازتون درخواست میکنم خواهشا پاسخ سوالمو بدین..چون خیلی با این موضوع درگیر شدم و داره همه ی زندگی شخصیمو خراب میکنه...
سوال شده مهر 15, 1395 در خانواده بوسیله ی الف (150 امتیاز)
...