ازدواج با شخصی که مدتی به شما اظهار بی علاقگی می کرده است

3 دوستدار 0 امتیاز منفی
امیدوارم حالتان خوب باشد.

دختری هستم 28 ساله. کارمند موفق بانک و دانشجوی دوره دکتری. خانواده ای بسیار خوب، آبرومند، تحصیلکرده و مهربان دارم اما .... اما متاسفانه احساس خوشبختی نمی کنم.

موضوع از آنجا شروع شد که سه سال قبل تعدادی همکار جدیدالاستخدام به جمع همکارانمان اضافه شدند. با وجود اینکه اصولا شخصی هستم که با همه همکارانم رابطه ای صمیمی و محترمانه دارم اما در این میان رابطه ای صمیمی تر میان من و یکی از همکاران جدیدالاستخدام ام، که از نظر سنی 4 سال از من بزرگترند، شکل گرفت. از آنجا که او شخصی بسیار مهربان، مودب، متشخص، محترم، صادق، باگذشت، صبور، و .... است این رابطه هرروز صمیمی تر از قبل میشد و من بیشتر از پیش دلبسته او میشدم. به شما اطمینان می دهم  همه کسانی که با این شخص آشنا هستند  او را با این خصایص می شناسند.

تکیه بر عقل و دوری از احساس در تصمیم گیری های مهم زندگی مثل ازدواج و همینطور کمال گرایی مرا بر آن داشته تا با دقت بسیار خواستگارانی را که از دوران دبیرستان در خانه مان را می زدند مورد مداقه قرار داده و البته جواب رد به همه آنها بدهم. این همه عقل گرایی متحیرم کرد زمانی که دیدم ناخواسته به این همکارم دلبسته ام. تاکید می کنم که این رابطه همیشه دو طرفه بوده. هم من به او از صمیم دل کمک می کردم و هم او به من، هم من جویای احوال او و خانواده اش بودم و هم او ، هم من با درد دل می کردم و هم او با من، هم من از او تعریف و تمجید می کردم و هم او از من، و ..... ما معنی نگاه، سکوت، لبخند، صبر و .... یکدیگر را می فهمیدم و به آن عکس العمل نشان می دادیم.

 بعد از گذشت دو سال سوالی که ذهنم را به خود مشغول کرده بود این بود که آیا این رابطه دو طرفه به ازدواج ختم می شود یا خیر. اما از آنجا که هیچ اقدامی از جانب او نمی دیدم هرروز عصبی تر و تنها تر می شدم. من هرروز به خواستگارانم جواب منفی می دادم اما هیچ رفتاری مبنی بر خواستگاری از او نمی دیدم.

روزی همه غرور، شخصیت دخترانه، و عقلم را زیر پا گذاشته و به او ابراز علاقمندی کردم. در کمال ناباوری پاسخ داد که حدود چند سال است که به دختری علاقمند شده که به علت مخالفت خانواده خودش این علاقه به سرانجامی نرسیده است. حتی برای اینکه به من دلگرمی بدهد گفت تو شایسته شخصی بهتر از من هستی..... همچنین اذعان کرد که از محتوای پیام های ارسالی من، که البته هیچ کدامشان نه نوشته من بودند و نه مستقیم بلکه همه از دسته متن هایی بودند که روزمره در میان کاربران شبکه های اجتماعی رد و بدل می شدند، متوجه این علاقه به زعم او یک طرفه شده است. زمانیکه به وی اعتراض کردم که من هم در همه نگاه ها، پیام ها، حرفها، و حتی سکوتش علاقه او را نسبت به خودم احساس کردم ابراز کرد علاقه من به تو همچون علاقه ام به خواهر نداشته ام است. این حرف مثل پتک در سر من کوفته شد چون با شنیدنش همه شعورم زیر سوال رفت .....

از آن زمان به بعد همه چیز را محدود کردم و به خود قبولاندم که این مرد به من علاقه ای ندارد حتی با وجود اینکه همچنان رفتارهای حمایت گرایانه و محبت آمیز اور ا می دیدم. روزی به من گفت که خانواده اش راضی به ازدواج او با دختر مورد علاقه اش نمی شوند و از اینرو حاضر شذه به خاطر بیماری پدر و مادرش با دختری که آنها برایش انتخاب کرده اند ازدواج کند. باید اعتراف کنم که آن روز برای همیشه قید او را زدم و تصمیم گرفتم که به خواستگارانم جدی تر فکر کنم.

بعد از گذشت چند ماه، یکی از همکارانم که در شهر محل تحصیام مرا دیده بود تلفنی از من خواستگاری کرد. از آنجا که فرد با ایمان، مودب، باوقار و متینی بود با در جریان قرار گرفتن خانواده هایمان به علت دوری راه تلفنی فرایند شناخت را آغاز کردیم.

طبیعی است که به خاطر این موضوع تغییراتی هرچند جزئی در رفتار من ایجاده شد که همکارم در شعبه فعلی متوجه آن شد ( و این هم خود دلیلی است بر ایشان کاملا به لحاظ روحی و روانی با من آشنایی داشتند). زمانی که شرح موضوع خواستگاری را از زبان خودم شنیدند بسیار ناراحت و عصبانی شدند و گفتند شما باید زودتر به من می گفتید تا من خانواده ام را راضی می کردم و به خواستگاری شما می آمدم!!!!!

وقتی به اواعتراض کردم که شما به من اظهار بی علاقگی کرده اید و قرار بود جای دیگری به خواستگاری بروید گفتند که من همیشه دوستت داشتم و دارم و تنها علت عدم ابراز علاقه ام بیماری والدینم و میل آنها به ازدواج من با یکی از دختران فامیل بوده است.

قرار بر این شد که ایشان بعد از اتمام ماه محرم و صفر استخاره بگیرند و اگر خوب آمد به خواستگاری بیایند. در ضمن من به خواستگاری همکارم که در شهری دیگر ساکن بود نیز جواب رد دادم.

سوالم این است که آیا این شخص واقعا هیچ علاقه ای به من دارد یا صرفا در یک حسادت بچه گانه از من خواستگاری کرد؟

آیا می توانم امید داشته باشم که این فرد با این میزان علاقه به خانواده اش در آینده حامی خوبی برای من باشد؟

آیا با وجود صفات مشترکی بین من و او مثل حساسیت، زودرنجی و عاقلانه عمل کرئن مبتوان به این ازدواج خوشبین بود؟

لطفا راهنماییم کنید.
سوال شده آذر 6, 1395 در انتخاب همسر بوسیله ی free (150 امتیاز)
...