به سامانه پرسش و پاسخ "خانه توانگری طوبی" خوش آمدید, مکانی برای پرسش سوال شما و دریافت پاسخ از دکتر شیری و همکاران خانه توانگری.

6,531 سوال

6,487 پاسخ

3,155 نظر

7,424 کاربر

8 نفر آنلاین
0 عضو و 8 مهمان در سایت حاضرند
بازدید امروز: 654
بازدید دیروز: 5400
بازدید کل: 6247486

پدر و مادرم بعد از 25 سال زندگی مشترک در استانه جدایی هستند

2 دوستدار 0 امتیاز منفی
من فرزند اول خانواده و دختر و 25 ساله هستم و دارای دو برادر با تفاوت سنی کوچکتر از خود هستم که چند سال است که پدر و مادرم جدایی عاطفی دارند و من و برادرانم به خاطر رفتار بد پدرم با اینکه با هم زیر یک سقف زندگی میکنیم صحبت نمیکنیم در حد خیلی کم و بالاجبار چون  پدرم  از وقتی 9 سال داشتم خودش را معاف از کارکرد بدون مشورت با خانواده. البته به خاطر مجروحیت پدرم در جنگ یک حقوقی به ما تعلق میگرفت ولی درصد جانبازی پدرم 25 درصد از ناحیه اعصاب  است و همه ی مجروحین جنگی با درصد بالانر از پدرم مشغول کار هستند. و اینکه پدرم اصلا مرد رازداری نبود و همه ی مسایل مادرم و خانواده را به خانواده پدری گزارش میداد ولی کوچکترین حرفی از بقیه به ما نمیزد ضمن اینکه  پدرم و مادرش یعنی مادربزرگم رفتاری غیر معمول و معقول دارند و روزی حداقل 3 بار تلفنی با هم صحبت میکنند و مادر بزرگم  و خانواده اش به  خاطر رفتار غیر مسوولانه و بچه گانه پدرم اجازه دخالت در همه ی مسایل ما را دارند.   پدرم اصلا مسوولیت قبول نمیکند و برایش تامین هزینه ها و مایحتاج ما مهم نیست و با اینکه حقوق دریافت میکرد و سرکار هم نمیرفت پول را خودش هرجوری که دوست داشت خرج میکرد/مادرم وقتی 9 سال داشتم شروع به کارگری کرد.... و پدرم هم همش در خانه و یا بیرون مشغول استراحت و تفریح ویا به صورت دلبخواهی کار میکرد انهم چون حوصله اش سر نرود ولی بعد از چند روز دوباره در خانه مینشست. هر روز یک دردسر و بدهی جدید برایمان درست میکرد و مسولیت و هزینه های خانواده را قبول نمیکرد.ضمن اینکه برای پدرم چندین کار خوب پیدا شد ولی به خاطر بی نظمی و سر وقت نرفتن و نداشتن استمرار در کار همه را از دست داد... و هر روز در خانه با وجود نبوئن مادرم با اعصاب و روان ما بازی میکرد..در همه ی کارهای زنانه پدرم دخالت میکند و دعوا راه میاندازد ولی هیچ علاقه ای به مسولیت های همسرانه و پدرانه خود ندارد ضمن اینکه به شدت وسواسی و حساس به وسایل خودش و خانه بود و به خوردن یا خیلی کارهای ساده و معمولی ما گیر میداد و همه ی اتفاق هایی که در خانه بین خودش و مادرم و ما میافتاد را برای خانواده و فامیل خودش در غیاب ما تعریف میکرد حتی مسایل خصوصی که بقیه نباید خبر داشته باشن...

ضمن اینکه نه با مادرم نه با ما اصلا رابطه خوبی نداشته و اصرار دارد که با وجودی که پول دارد ولی هزینه های ما را تامین نمیکند و مادرم را مجبور به کارگری کرده و با وسواس شدیدش روزگارمان را سیاه کرده انتظار دارد که همه ی حرف هایش را قبول و تایید کنیم ضمن اینکه با کوچکترین اختلاف نظر و بحثی ما را نفرین میکند و برایمان روزگار بد و سیاهی را از خدا میخواهد چندین بار افراد مختلف از پدرم خواستند تا رفتارش را درست کند ولی به همه میگوید که از ما دفاع نکنند و حق با پدرم است. ضمن اینکه به هیچ وجه پشت ما نیست و هر ازار و اذیتی از طرف خانواده اش به ما میرسد سکوت میکند و اصلا برایش مهم نیست.. بدون اطلاع ما میهمانی میرود بدون اطلاع ما مسافرت میرود...برای من خیلی سخت است که پدرم پول دارد ولی خرج ما نمیکند یا خیلی کم در حد خورد و خوراک و مادرم به خاطر خرج خوراک و رفت و امد و هزینه های درس و ... مجبور است کارگری کند در صورتی که پدرم خانه نشسته ولی نه امنیت مالی داریم از دستش نه امنیت روانی...

حالا بعد از 25 سال به خاطر رفتار پدرم و خانواده اش که خانواده پدرم نه تنها از ما حمایت نمیکنند بلکه هر روز یک بی احترامی و دردسر جدید برایمان درست میکنند مادرم میخواهد اگر ما رضایت بدهیم از پئرم جدا شود ضمن اینکه من موافق هستم چون از پدرم و خانواده پدری به خاطر 25 سال رنج و دردی که به ما دادند متنفر هستم و دیگر نمیخواهم ببینمشان ولی نگران اینده دو برادرم که 20-22 ساله هستند "هستم  و ضمن اینکه میترسم طلاق پدر و مادرم اثار سویی در ازدواج اینده ام داشته باشد....و ضمناا من دانشجو بودم و تازه درسم در حال اتمام است و دنبال کار هستم.. ولی دو برادرم محصل هستند و بیکار.

 

منتظر پاسخ و راهکار شما هستم.
سوال شده آذر 15, 1395 در خانواده بوسیله ی خانم مهندس (1,230 امتیاز)
...