به سامانه پرسش و پاسخ "خانه توانگری طوبی" خوش آمدید, مکانی برای پرسش سوال شما و دریافت پاسخ از دکتر شیری و همکاران خانه توانگری.

6,531 سوال

6,484 پاسخ

3,155 نظر

7,411 کاربر

18 نفر آنلاین
0 عضو و 18 مهمان در سایت حاضرند
بازدید امروز: 4112
بازدید دیروز: 9033
بازدید کل: 6227773

دچار ابهام بدی شدم و احتیاج به کمک دارم تا اشتباه نکنم.

1 امتیاز مثبت 0 امتیاز منفی
سلا م در خصوص این که چه مواردی را به خواستگار خود قبل ازدواج بگوییم. من صحبت های آقای دکتر شیری را گوش دادم و متوجه شدم مواردی که برای همسر آینده دانستن اون مهم و ضروریه باید گفته بشه و مواردی که گفتنش بعد ها مشکل ساز میشه. حالا چند سوال برای من پیش اومده و خودم به نتیجه منطقی ای نرسیدم. در ابتدا یک بیوگرافی از خودم مینویسم. من دختری ۲۵ ساله و دارای کارشناسی روانشناسی کودکان اشتثنایی هستم و پنج سالی هس که استخدام آموزش و پرورش هستم و شاغل در این ارگان هستم. در یک خانواده پنج نفره متولد شدم. پدرم فرهنگی بازنشسته هستن. الان چند مشکل دارم که احتیاج به راهنمایی دارم و این که در خصوص مشکل برادرم که تصمیمگیری برای کار و زندگیشون هدفمند نمیگیرن و در سن ۳۳ سالگی هنوز کار ثابتی ندارند و بخاطر همین دچار وسواس نه به شکل اختلال بلکه به شکلی که به نظر من به علته بیکاری هست دچار شدن که در صورت اشتغال این خیلی کمتره و وسواس در شستشو هست و خیلی چشمگیر نیس و پیگیری هم شده ولی مشکل عدم اشتغال به کار هس. الان من نمیدونم این مورد باید مطرح بشه به خواستگار بعد چند جلسه ؟ آیا عدم تصمیم‌گیری برادر من به خواستگار من و آینده من مرتبطه ؟ و این که مشکل بعدی این است که خواستگاران من بر خلافه من تا الان که با دو نفرشون صحبت کردم بعد چند جلسه متوجه شدم وابسته به خانواده هستن و به بلوغ لازمه ازدواج و استقلال فکری نرسیدن و به نوعی جسارت لازم را ندارند تا تصمیم گیری کنند و یا بلاتکلیف هستن یا ترسو خواستگاری که چند ماه پیش با او صحبت کردم اول خودشون با اطلاع خانواده ها با من آشنا شدن ولی بعد سه ماه که با من آشنا شدن و سوالات متعدد از جن سی گرفته که علاقه اصلیشون بود تو زندگی پرسیدن تا کنکاش در زندگی برادرم و میگفتند باید شناخت پیدا کنن. ولی بعد خواستگاری خانواده شون بخاطر عدم تعیین و تکلیف استخدامیشون و دوری راه نسبت به دو استان مادر و برادرشون مخالفت ناگهانی کردن ( وقتی دیدن قضبه جدیه و به گفته پسر هیچ عیبی نتونسته بودن به من بذارن) ولی در ابتدا موافق بودن ولی ناگهانی بعد برگشت به شیراز مخالف شدید شدن. سوال من چر ا اون همه تمایل به یکباره فروپاشی کرد ؟ به شدت سست شد و گفت به خواستگارای دیگت فکر کن و ببین صلاحت چیه! و بهشون گفتم مستقیم که تکلیف شما چیه ولی هیچ جوابی نداشتن و میگفتند خانواده گفتن پشتیبانیتو نمیکنیم و من جدی هستم ولی بدون پشتوانه نمیتونم. چون هیچ پولو حقوقی با وجود داشتن دکتری و سن ۳۲ سالگی نداشتند و تازه میخواستن استخدام بشن. و همش کل رابطه آشنایی به توکل به خدا و ان شا الله میگذشتش و تو حرف همه کاری میگفتن میکنن ولی در عمل دیدم استقلال هنوز ندارن. و کلا ً خواستگاری که شرایطش شبیه به خودم باشه و بلوغ انتخابو ازدواجو داشته باشه و جسارت لازمو داشته باشه و پشتوانه خوبی باشه پیدا نمیشه. تا الان هم ظاهرا ً ادعا میکنن ولی در باطن اهل عمل نیستن و مشکل اساسی من این شده که چه شکلی متوجه بشم که اهل عمل هستن تا شکله این خواستگار نشه و اشتباه بکنم. چه شکلی متوجه بشم خواستگار من اهله عمله ؟. ولی نمیدونم چرا با چنین خواستگرانی درگیر میشم ؟ و سوال آخر که خیلی مهمه این است که تا چه حدودی به سوالات جن سی خواستگار بعد چند جلسه که میپرسد باید پاسخ داد ؟ چه جوابی به زیاده روی هایی که بر اثر سوالات جزئی میپرسن بدهم ؟ مشکلی که دارم نمیدونم چطور جریانو وقتی به سوالات خصوصی و جن سی میرسه مدیریت کنم که پیشروی صورت نگیره و هم عزت خودمو حفظ کنم و هم خواستگارو متوجه بکنم که سوالات خوبی نمیپرسند چون الان باب شده وقتی میگم الان پاسخ سوالتونو نمیدم میگن بیشتر طلاق ها بخاطر همین مسائله جن سی و میرن بالای منبر و..... که مجاب کنند سوالات جن سی و خصوصی که بعد نزدیکی به عقد یا بعد عقد پرسیده میشه سریع بپرسند ودر مورد اون آقااین موارد هم بهتره بگم که انقد تو این سه ماه تو گوش من خوند که هیچ‌مشکلی نداریم و حتمن تو برای منی و یه دنیا حرفه بی عمل دیگه که فقط یکیش عملی شد اونم خواستگاری رسمی که خیلی مثبت هم جلسه گذشت و باقی حرفاشون در حد توان ایشون نبود عملی کنند و با گفتن این که تضمینی برای رضایت خانوادشون ندارن که بدن غیر نستقیم نشون دادن هنوز هیچی نشده خسته هستن از تلاش و ترسیدن و حتی زیر گفته های خودشون کم کم زدند و گفتند من تو شهر شما سه سال بیشتر نمیمونم و حتمی برمیگردم ولی گفتند خانوادشون باور نمیکنه که من تو شیراز زندگی کنم و گفتند این دختر نمیمونه و اگه تو هم تو شهرش بمونی ما پسرمونو از دست میدیم و نیستیم ببینیم چه میکنی و اون دختر هم تجربه نشون داده ماندگار نیست تو شهره دیگه و منم بعد یه هفته از خواستگاری با شنیدن این گفته ها ، قید همه ی سه ماه حرفای قشنگ پوچ این آقا رو زدمو جواب منفی بهشون دادم ولی مادرشون به مادر من تلفنی گفتند که همچین حرفایی نزدن و دروغه و اونا موافق هستن. خلاصه این درویی و دروغ هاشون مارو هاجو واج کردش که این وسط کی داره دروغ میگه و چه خبره. در مورد این تیپ خواستگارای بلاتکلیف که بعدا ً مشخص میشه من چه کنم ؟ چیکار کنم خواستگارای شایسته و مصمم و دارای روان سالم سراغ من بیان ؟ ممنون میشم منو کمک کنید.خواهش میکنم. راستی تیپ شخصیتی من بر اساس آزمون سایت توانگری Estj هس
سوال شده آذر 21, 1395 در انتخاب همسر بوسیله ی S.min47 (130 امتیاز)
ویرایش شده آذر 29, 1395 بوسیله ی S.min47
...